کـــلـبـــه ی بــی آب و رنـــگ
روزگار وفا نداره رسم دنيا رو ميدونم آره دوست دارم بخندم اما ديگه نميتونم. دستام دوباره روي كيبورد هستش و دوباره دارم تايپ ميكنم. تايپ ميكنم حرفي رو كه از ته دلم سر چشمه ميگيره هر چند دلي توي سينم نيست و نميشه با واژه هاي بي سر و ته احساسات رو منتقل كرد !!! مدتی از پاييز سپري شده بود صبح سردي بود خورشيد طلايي دوباره جدال خود را با سرماي توفاني پاييز از سر گرفته بود برگ از خنجر باد پاييزي آموخته بود كه بايد آخرين روز زندگي را هم جشن گرفت و رقصيد با اين كه برگ زرد و بي روح شده بود اما موقع جدا شدن از يارش رقصيد و با تمام وجود تاب خورد و با صدايي بي صدا به كف جاده دراز كشيد ميترسيد كه يارش از غم تنهايي خشك و بي روح شود براي همين حتي بعد از افتادن به كف جاده هم رقصيد و به اين طرف و آنطرف غلطيد باد با زوزه هاي دلهره انگيز خود نت آهنگ پاييزي را سر داده بود تا اين كه قدم هاي مردِ نا آشنا برگ زرد را از حركت نشاند و به هزار تكه تبديل كرد برگ با اين كه هزار تكه شده بود ولي اين بار هر هزار تكه ي او هم به رقص مشغول بود و فقط به اين فكر بود كه با رقص نگذارد كه درخت غم تنهايي را به دل گيرد كم كم جدال پاييز و خورشيد رو به پايان بود و خورشيد با چهره اي سوخته به پشت تپه اي بي روح ميرفت پاييز با باد هاي سرد خود به كارهاي برگ ميخنديد و سر خود را با تمام حسرت تكان ميداد! كه ناگاه جاده با صداي پير و غم آلود در گوش برگ خواند : آرام تر ! درخت خیلی وقته که به خواب فرو رفته ! پاييز دوستت دارم حتي بدون جشن شب يلدا. باز خوبه تو وقتي داري ميري يه جشني ميگيري . بعضي ها هستن كه يارشون رو ترك ميكنن و يه نيم نگاهي هم به هم نميندازن! نميدونم از كجا شروع بكنم گلوم داره خفم ميكنه! نفس هام عميق تر از قبل به نظر ميرسن شايد به خاطر اينه بعد مدت ها دارم آپ ميكنم يا شايدم دليل ديگه اي داره ! ميدونم واسه برگشتنم زياد دعا كردين شايد خيلي هاتون هم واسه خاطر من اشك ريختين! واسه خودم عجيبه كه كسايي هم هستن كه خاطرمو ميخوان! ولي بايد بگم آبجي مليكا آبجي زري آبجي رويا من لياقت محبت شما رو ندارم . مثل بقيه ي افرادي كه تو وب باهاشون شنا شدم شما هم بي خيال وب من شين و بزارين تنها بمونم به خدا جدي ميگم ميدونم اين جواب محبتي نيست كه شما به من كرديد ولي شما رو به خدا قصم سعي كنيد مثل بقيه ي دوستاي وبي بشين. وقتي مادرم منو نفرين ميكنه و از خونه بيرونم ميكنه شما نبايد دعا كنيد كه من حالم خوب بشه. كسي كه منو به دنيا آورده و بزرگم كرده نفرينم كرد . من فقط به خاطر عشقم دست به اين كار نزدم دلم از خونمون خونه . كسي كه هميشه قربون صدقه ي من ميرفت تو چشمام نگاه ميكرد از ته دل ميگفت من تو رو نميبخشم انشا الله كه خدا هم نبخشه! هر چند بعد ها به اين نتيجه رسيد كه كار اشتباهي كرده اما دلم ازش شكست. بخشيدمش اما ديگه دوستش ندارم برادرم يه بار نشد كه بپرسه دردت چيه ؟! يه بار نشد مثل يه هم خون بشينه و باهام درد دل كنه داداش كوچيكم هم كه كلا از من ميترسه . قبلا واسه اين ميترسيد كه شده بودم عين كارتون خواب ها ... الانم فكر ميكنه ديوونم! آره بخند . چون خودم هم خنديدم! بي چاره داداش عارف هم كه ... وقتي شش سالش بود تنهام گذاشت و ديگه بهم سر نزد ولي من شب جمعه ها ميرم سراغش. وقتي چشمم به هم سن و سال هاي خودم مي افته نميتونم بگم چه حسي بهم دست ميده اوج حسرت اوج دل تنگي اوج ندامت و... چه روزاي قشگي داشتم چه روحيه اي داشتم چه حس و حالي داشتم ولي همش تبديل شدن به يه زمستون سرد كه صداي قيه هاي بادش تن هر كوهي رو به لرزه در مياره و با خاك يكسانش ميكنه من كه زندگي نميكنم... فقط دارم نفس ميكشم ديگه دلم به حال خودم نمي سوزه از دل خودم هم بدم مياد. اه دعا هاتون اين بود كه من خوب بشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا دعا نكرديد كه اون طوري بشم كه ميخوام باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شايد من ميخواستم ديگه راحت شم؟! همه ي روزام تكراري شده هيچ هدف خاصي نسبت به آينده ندارم و شدم يه آدم لا و بالي كه غير از نفس كشيدن كار ديگه اي بلد نيست واي خدااااا فصل بهار تقويم من سوخت و ناله زار شد تابستونش بي آب و علف شد پاييزش دشت پر از گلايل غم زده شد برگ هاي فصل زمستونش رو هم سرما پاره پاره كرد! دريغ از يه برگ سبز بين اين همه فصل! من حتي دوست نداشتم كسي اسم عشقمو بدونه ... چه برسه كه پيش كس ديگه اي باشه شب هم طاقت تحمل شبگرد رو نداره ديگه نميرم شبگردي ديگه شب رو دوست ندارم ديگه از صداي قدم هايي كه سكوت شب رو ميشكست بيزارم ديگه گريه نميكنم . ديگه از بارون بدم مياد. ديگه به كسي دل نمي بندم ديگه دوست ندارم كسي بهم محبت كنه ديگه دوست ندارم كسي بهم بگه شبگرد هميشه خسته از روزاي بـرفي عشق پريشون شده ي دو حرفي گفته بودم اگه دلت گرفتست گنج دلم جا واسه ی دلت هست شايد دلت خواست و پاهات نيومد يا شـايد هم دلت باهـات نيومد هرچي كه بود بزار كه گفته باشم هـر جـا هست دلت منم باهاشم رنگ غمـو به شعر و شوقم زده دشـت پر از گـلايل غم زده دلم مي خواد خودت بيـاي ببـيني قلـب منو نبض تو با هـم زده حالا كه تقويم من زمستوناش زياده تو كوچه هاي سردش هميشه برگ و باده بايد بيـاي ببـينم بهار خنده هاتو برو كه تا تموم شه روزاي برفي با تو ديگه از وب خودم هم بدم مياد آخه مگه من چند سال جوونم كه روزگار با من اين كار رو كرد؟! مگه چند سال مي مونم كه اين طوري شكستم؟! هنوز صداي بوق ماشين عروس تو گوشمه هنوز صداي آهنگ هاي شاد تو گوشمه هنوز لباس سفيدي كه تو تنش بود يادمه هنوز يادمه كه دستاي هم رو گرفته بودن ولي دست من خالي مونده بود و با تمام حسرت داشتم دست خالي خودمو نگاه ميكردم هنوز يادمه كه داشتن ميخنديدن و حواسشون نبود يكي داره ميشكنه هنوز يادمه به خاطر سر و وضعم نميزاشتن برم تو مهموني! حيووني دلم كه تو پاي كوبي و هلهله جا مونده بود و داشت آب ميشد. باشه برو ! برو با رقيب من به آرزوهات برس . برو اينا همه رسمه روزگاره همشون كار خداست حكمتي داره!!!!!!! بهاري ترين هارو واست آرزو ميكنم اميدوارم آغوش گرم رقيب من معني دوست داشتن رو با نت هاي ملايم قلب ونفس هايي آرام بهت ياد بده تا شايد گرماي هم آغوشي، سرمايي رو كه از دستاي سرد من به يادگار داشتي از بين ببره به تو تبريك ميگم كه به تو باختم و زير پا له كردم دل خود ساختمو به تو تبريك ميگم كه دلم پيش تو بود كه تموم زندگيم توي آتيش تو بود مگه چي خواستم ازت به جز عاشق بودن كه چشمام براي تو آينه ي دق بودن؟ بگو چي كم داشتم كه بريدي از دلم به كدوم مقصودت نرسيدي از دلم؟ به تو تبريك ميگم كه بي خودي توي زرق و برق دنيا گم شدي به تو تبريك ميگم گل شدنو ، گل گلخونه ي مردم شدنو به تو تبريك ميگم به تصلاي دلم كه دل سنگيتو بزاري جاي دلم اين منم از دنيا رونده و وا مونده اين منم كه هر چي داشت پاي تو سوزونده! ديگه تو رو هم دوست ندارم . هيچ وقت فراموش نميكنم كاري رو كه با دلم و جوونيم كردي رو بزار كه روزا واسه من روزاي تنها يي باشه بزار كه سهم من فقط حسرت و بي تابي باشه به جاي حرفام تو گلوم، يه بغض تنهايي بزار توي همه ترانه هام يه عشق لعنتي بزار برنده ي هميشگي، به تو نيازي ندارم يه عمره باختم و ديگه خيال بازي ندارم بزار بهت بگم دلم، هيچ روزي تنگت نميشه شيشه ي چشمام عاشق اون دل سنگت نميشه بزار بهت بگم ديگه منتظرت نمي مونم سراغي از غزل نگير كه شاعرت نمي مونم يادم مي مونه كه هروقت كسي داره ميخنده ... حتما يكي هم اسير آه بي صدا شده مليكا جون قسم به محبتي كه ميان ما دو تا آبجي داداش بود دلم خيلي برات تنگ شده هيچ روزي نيست كه بهت فكر نكنم وقتي تو بيمارستان بودم لحظه شماري مكردم كه دوباره روي ماهتو ببينم ولي بهتره كه نبينم... خيلي بهت نياز داشتم حتي قبل از اين كه با تو آشنا بشم به آبجي زري پيشنهاد چت و رابطه رو دادم يه جرايي دلمو شكوند عيب نداره ولي واقعا به كمك احتياج داشتم ولي حيف كه دير باهات آشنا شدم . نوش دارويي و بعد از مرگ سهراب آمدي. ديگه حتي اگه به كمك هم احتياج داشته باشم كاري از دستتون ساخته نيست شايد اگه بفهمي داداشت مريضه و خونش آلوده شده ديگه بي خيالم بشي و بري مليكا جون عزيزم فدات شم قربونت برم نميخواستم اينو بهت بگم ولي با كامنت هايي كه گذاشتي مجبورم بگم شايد اگه بفهمي اون سرنگي كه باهاش مرفين تزرق كردم آلوده بود ديگه از دستم راحت بشي و بري سراغ يه داداش مهربون و سالم . . ايدز دارم ايدز گفته بودم كه ديگه ازدواج نميكنم ديدي ثابت كردم هرچند بهاش سنگين بود اما ديگه مطمن شدم كه مثل قبل زير قولم نميزنم كسي كه يه پك سيگار هم نكشيده بود الان ....... حيف اون كبدي كه آلوده شد! اگه زير خاك بودم ارزشم بيشتر از اين بود نه؟ شايد الان فكر ميكنيد كه بهتر بود دعا نميكرديد ولي افسوس كه زنده موندم.! اين آپم بيشتر شبيه يه كامنت شد كامنتي كه برا آبجي عزيز و خوبمه مليكا افسوس كه هيچ وقت نتونستم صداتو بشنوم تو هميشه لوس و بي مزه ي مني عزيزم ولي حيف كه گاهي اوقات بهتره آدما تو شرايط بهراني از هم ديگه وداع كنن هر چند هنوز همديگه رو دوست دارن (مليكا تو خودت رمز وبمو ميدوني اگه حرفهاي بالاييم باعث بشن كه نتوني داداش خوب پيدا كني كه بتونه بهت كمك كنه ، ميتوني پاكش كني) اين جا ديگه جايي واسه خصوصي كردن نيست اگه باعث شدم با مريم رابطت خراب بشه ببخش حالا ديگه هر كي هرچي دوس داره بگه بهم حالا ديگه ميتونم ريش بزارم و عين كارتون خوابها بشم ديگه بار سنگين نگاه افراد رو رو كولم نميكشم يادش بخير روزايي كه با دستايي سالم داشتم اين وب رو راه مي انداختم عيب نداره عادت ميكنم بر خلاف ميل باطنيم ديگه مجبورم برم شما رو به خدا حلالم كنيد خواهش ميكنم توي يادگاري هاتون بگين كه حلالم كردين. آخرين ورق اين وب هم اين طوري رقم خورد آخرين يادگاري هاي مهربونتون رو هم بنويسين ، رو ديوار كلبه ي آرزو هاي دلم كه آور شده رو سرم اميدوارم همتون خوشبخت بشين و نيمه ي گم شده تون رو به دست بيارين ايشالا كه كلبه ي زندگي تون پر رنگ و آب باشه نويسنده : سالار شمس طلايي (؟) سلام به همه ی دوستان. شرمنده از اینکه دیر به دیر فرصتی پیدا می کنم تا براتون از حال شبگرد تنها بگم. راستش برای امروز هم خبرهای خوب دارم هم خبرهای بد. شبگرد مدتی به بخش منتقل شد و بعد هم به بیمارستان روانی بردنش. 10 روزی می شه که بیمارستان روانیه. 17 مهر ماه ساعت 4 بعد ار ظهر بردنش. این هم خوبه که حالش در حدی خوب شده که مرخص بشه و این روندی که برای بهبودیه کاملش باید طی بشه زودتر داره می گذره ولی از طرفی بودنش در همچین بیمارستانی اصلا خوشایند نیست. الان از 10 روز پیش یه کمی پیشرفت داشته اما دکترا می گن در آستانه ی افسردگیه شدیده. روزای اول هم بیمارستانیاش خیلی اذیتش می کردن. موهاشو می کشیدن ، غذاشو می خوردن ، ویلچرشو چپ می کردن، حتی یه روز تو وقت تنفس به خاطر اینکه نمی خواسته سیگار بکشه سیگار روشنو زدن به صورتش. اصلا به حرف دکترا گوش نمی داد و گوششو می گرفت ولی حالا پیشرفتش اینه که درسته هنوز حرف نمی زنه ولی به حرف دکترا گوش می کنه. ظاهرن یه دوست هم پیدا کرده. ظاهرن یه ژرستار هم براش گذاشتن تا مراقبش باشه و اذیتش نکنن.کنترل شدیدی اونجا لحاظ می شه به طوری که هیچ کس غیر از اعضای خانواده نمی تونه وارد بیمارستان شه. متخصصش می گه هیچ کاری نمی تونه براش بکنه تنها راهی که مونده موزیک درمانیه. نزدیک به دو ماه هم اونجا مهمونه. تو این مدت هم یه بار زخمش چرک کرد . برای چک کردن وضیعتش دوبار بردنش بیمارستان و برگردوندنش. امروز هم تولد شبگرد عزیزمه که هم خبر خوبیه که پیشمونه و هم بد که روز تولدش باید همچین جایی باشه. دعا کنین هر چی زودتر این کابوس تموم شه و برای همیشه برگرده پیشمون. مثل همیشه از همه ی شما ممنون به خاطر دعاهاتون و پیگیری حالشو مهربونیاتون. موفق باشین... تا بعد... سلام بازم شرمنده که دیر اومدم تا حال شبگرد رو براتون بگم راستش بعد عمل خیلی چیزای عجیب و غریب پیش اومده یه بار بدنش کبد جدید رو پس زد که با هزار مکافات خوب شد بعد یه مدت که به هوش اومده بود عصبی بود و داد وفریاد راه انداخته بود و سروم رو به زور از دستش خارج کرده بود که با آروم بخش بردنش تو بی هوشی دیروز هم که قرار بود ببرنش بخش ولی تب شدیدی کرد که باز مجبور شد تو سی سی یو موندنی باشه کلیه هاش هم وضع خوبی نداره خیلی داغونن قلبش یه سکته ی نصف و نیمه کرده و اعصابش هم که داغونه خلاصه که فکر کنم خود شبگرد هم از این که سی سی یو بمونه راضیهولی مادرش حال و روز خوبی نداره خیلی داره ناراحتی میکنهخوب دیگه باید هم این طوری ناراحتی کنه اون قبلا هم یه پسر ۶ سالش رو از دست داده بود براش سخته که شبگرد رو تو اون حال و روز ببینه. پدرش هم ناراحته ولی حالا که میبینه وضع شبگرد رو به بهبود هستش خودشو بی خیال نشون میده ولی از کشیدن سیگارهاش معلومه که وضعش زیاد با مادرش فرقی نداره . باز هم از این که نمیتونم خوب شما ها رو از از حال شبگرد خبر دار کنم شرمنده سلام به همه ی عزیزان خیلی شرمنده که نتونستم خدمتتون برسم و یکی یکی بهتون خبر خوب شدنشو بدم باور کنید این روزا خیلی کار داشتم و زیاد سردر گم بودم از یه طرف هم روز قدس بود و کافبنتها اکثرا بسته بود و این چند روز هم بلاگفا قاتی داشت . راستش قرار بود من ماجرای اینطوری شدن شبگرد رو بهتون بگم اما حالا که در حال بهبودیه دیگه نیازی نیست که تجدید خاطره بکنم فقط تا این جا بدونید که اون دو سه هفته قبل شبونه ساعت ۲ به خودش مرفین تزریق کرده بود و من و داداشش ۵:۳۰ همون شب تو خونه باغشون پیداش کردیم. خبر پیوند کبد رو بهتون دادم ... رفته رفته داره بهتر میشه اما فعلا تو سی سی یو هستش و چند باری هم به هوش اومده اما چون خیلی درد داشته با آرام بخش بی هوشش کردن ... از یه طرف هم به خاطر این که اولین بارش بوده دست به این کار میزده و مقدار مرفین زیاد بوده دچار حمله ی قلبی خفیف شده و فعلا از لحاظ قلبی هم مشکل داره از همتون به خاطر اهمیت ویژه ای که به شبگرد میدادین ممنون هستم. دکترا میگن حالا حالا ها تو بیمارستان موندنیه .... اگه از بیمارستان مرخص بشه هم پلیسا و مامورای بیمارستان روانی منتظرن که ببرنش روان شناسی و بعدش هم یه مدت بازداشت.!!! .... سلام به همه ی دوستان گل. من مهران هستم. خبر خوشی براتون دارم. خدا رو شکر کبد پیدا شد و دیشب ساعت ۱۱ تا ساعت ۴:۳۰ امروز عمل پیوند با موفقیت انجام شد. الان هم تحت مراقبت ویژه هستش و هنوز به هوش نیومده. ولی حالش رو به بهبوده. از همتون بابت دعاهاتون کمال تشکر رو دارم. هنوز هم براش دعا کنین تا زودتر سر پا شه. به خاطر همه ی لطفتون ممنون. ایشالا روزی برسه که بتونیم جبران کنیم. سلام من مهران هستم دوست شبگرد نیاز به دعا داره حالش خیلی خرابه کمتر از یه هفته فرصت داره نیاز به پیوند کبد داره دعا کنید زود پیدا بشه موضوش مفصله بعدا براتون توضیح میدم. ..** دست نوشته ی یه دوست **.. به دل دارم هزاران ناله و درد منم عاشق ترین تنهای شبگرد شده حرف و حدیثم بی وفايي ندارد بي تو اين دنيا صفايي شقایق گفت با من زندگی کن بيا عاشق بمان و عاشقي کن به او گفتم تو درس عشق خواندي ؟ جفا و کينه را از پیش راندي ؟ بگفتا عاشقم من بت پرستم تو را بعد از خدايم ميپرستم قبول شد چنين عشقش به پيشم بگفتم تا ابد پيشش نشينم خلاصه عهد بستيم و نشستيم از اين بهتر نمي شد سرنوشتم خيال کردم که او دل سوز ما شد چراغ محفل شبهای ما شد زمان پیش ما چون باد طی شد بهار رفت و زمستان آمد و دي شد به او گفتم تو عهدت را شکستي ؟ ويا هنوز برپايم نشستي ؟ تو ميداني چه گفت او در جوابم ؟ بگفتا من دگر عشقت نخواهم خرابم شد جهان بر روی اين سر بدیدم عمر خود را هم به آخرش شکست او عهد و پيمان را چه آسان چکید اشک از دو چشمم همچو باران به او گفتم برو ای بی اصالت نمی باشد تو در کارت صداقت پس از آن عهد کردم بادل خویش نگیرم من دگر عشقی کم و بیش همان بهتر که دل تنها بماند برای زخم خود مرحم بسازد ................................ فکر میکردم با وضعیتی که دارم حالم براتون مهمه ولی... اصراری ندارم یادگاری بنویسین سکوت برای شب های من بهترین یادگاریست!! ((کوچیک شما شبگرد تنها )) ** هـــــیـــــزم ** مرد عاشق او بود. دختر هم کنار مرد بود . ولی دلش نه!!! هوا سرد بود . پاییز درختای بی برگ را نقاشی میکرد. آسمان نیز ابر ها را نوازش میداد تا اشک نریزند و در زیر این آسمان مردی بودند که... .... مرد برای این که عشقش را به دختر ثابت کند .... به دختر گفت : هر شرطی برای با من بودن بگذاری با تمام وجود قبول میکنم ولی غیر از من با کس دیگری نباش . دختر شرط را این گونه بست که اگر در این شب سوز و سرما بتوانی آتش را تا صبح روشن نگه داری با تو خواهم بود واگر نتوانی..... . . مرد هیزوم جمع میکرد و در آتش می نهاد تا آتش تا صبح روشن بماند. ........... آتش رو به خاموشی میرفت. هیزم ها رفته رفته کم میشدند و مرد رفته رفته کوشا برای پیدا کردن هیزم . . صبح در راه بود و هیچ هیزومی پیدا نمی شد مرد در تلاطم بود ولی آتش نه!!! مرد چنان برای پیدا کردن هیزوم این طرف و آن طرف میرفت که انگار نه انگار که تمام شب را بیدار بوده است آتش رو به فنا میرفت مرد بی هیزوم مانده بود نمی توانست باور کند که عشقش از او جدا خواهد شد. ... پس ... ... خود را در آتش انداخت تا آتش صبح را ببیند . تا این که صبح شد و آتش هنوز روشن بود ...!!! .............................................................................................. من هم زمانی هیزوم جمع کرده بودم . نه تا سپیده دم ....بلکه تا خود صبح ولی با این حال نتونستم با عشقم باشم خوش به حال مردی که خودشو تو آتیش انداخت و چیزی از بی وفایی ندید دیشب با پدرم واسه این که شبا دیر میرم خونه دعوام شد
اعصابم خیلی داغونه حوصله ندارم بیام خبرتون کنم که آپ شدم هر کی خواست بیاد یادگاری بنویسه ..... ........... نفرین به روز میلاد من لعنت به همه خوشیهای عالم. نفرین به اون کلاغ که هیچ وقت نتونست آخر قصه ها به خونش برسه. نفرین به قسمت نفرین به زمونه که باعث میشه پدر به پسر خودش بی اعتماد بشه. لعنت به روز های قشنگ سلام دوستان از این که منو قابل دونستین و وقت ارزشمندتونو در اختیار من گذاشتین و اومدین تا آپ جدیدمو ببینید ازتون بی نهایت ممنونم بعضی از دوستان عزیز و مهربونم از من خواستند تا در مورد زندگیم بیشتر توضیح بدم من هم با کمال میل میپذیرم و تو ضیح میدم ........................................................ زندگی من مثل قایق شکسته ای بود که تو دل یه دریای بزرگ گم شده بود. اون قایق توی دریا گاهی بازیچه ی دست موجها قرار میگرفت گاهی بازیچه ی دست صاعقه و گاهی بازیچه ی دست باد ها و گرداب ها تا اینکه پس از سالها اون قایق به جزیره ای رسید ........ جزیره ای زیبا . . . من دوسال با اون جزیره همراه شدم ولی بعد ها دیدم اون عاشق کشتی خیلی بزرگ تر از من شده اولش باور نمیکردم جزیره منو فراموش کرده باشه ولی کم کم دیدم کشتی چنان لنگری تو دل جزیره انداخته که غیرقابل جدا شدنه . به روی خودم نیاوردم که میدونم جزیره با کشتی همراه شده چند مدتی از جزیره دورتر شدم با خودم میگفتم من و جزیره خیلی وقــــته با هم هستیم ممکن نیست منو فراموش کنه اما هر چی میگذشت جزیره با کشتی بیشتر همراه میشد تا این که من نتونستم تنهایی رو تحمل کنم تصمیم گرفتم برم پیش کشتی و بهش بگم که اون جزیره ی منه . خیلی غم انگیز بود خیلی..... نزدیک تر که شدم دیدم اون کشتی , بهترین دوست من بود که جزیره ی منو از دستم گرفته بود خیلی خودمو به این در و اون در زدم تا بتونم جزیره رو از چنگش در بیارم ولی نشد اون دو تا با هم سوگند همراهی خورده بودن (ازدواج کرده بودن) جزیره از دستم رفت جزیره منو دو باره به دل دریا انداخت و من دوباره اسیرضرب و شطم های زمونه قرار گرفتم ولی من همیشه میرم سرراهشون و از دور بهشون نگاه میکنم و وقتی خنده هاشونو با هم میبینم احساس میکنم دارن با پتک به سرم میزنن عشق من به اون جزیره بدون تناب و لنگر بود این یعنی عشق پاک ولی حیف که دیر متوجه شدم روزگار عشق پاک رو دشمن خودش میدونه من هنوز هم قایقم و قایق خواهم موند و اینبار دنبال جزیره ی جدید نخواهم گشت بلکه دنبال پارو هام هستم تا شاید بتونم توی این دریای خروشان زنده بمونم و غرق نشم چقدر بده حس کني عزيزترين کست داره بهت خيانت ميکنه اما نتوني چيزي بگي تا عشقو دوست داشتنتو نبرن زير سوال... کسی که سبزتر است از هزار بار بهار کسی، شگفت کسی، آنچنان که میدانی کسی که نقطهی آغاز هرچه پرواز است تویی که در سفر عشق خط پایانی تویی بهانهی ای دیده ها که میگریند بیا که صاف شود این هوای بارانی تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد بیا که میرود این شهر رو به ویرانی کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق بیا که یاد تو آرامشیست طوفانی... بخند یه روز میاد تو هم
از همین جا تولد شبگرد عزیز هم بهش تبریک می گم. ![]()
شبگرد جان تولدت مبارک عزیزم ایشالا صد سال دیگه زنده و سالم پیشمون باشی ![]()
تــــــــــــــــولـــــــــــــــــدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک![]()
در ضمن عید همگی مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک ![]()

چقد دوست داشتم عشق منم مثل همه آدما بود
کاش هيچ وقت عاشق نميشدم تا يه همچين روزي رو نميديدم
عشق؟؟؟
چرا همه ميخوان عاشق بشن؟؟؟
يعني چيزي که من دارم عشقه ؟
پس چرا اين شکليه ؟
هميشه دوست داشتم عاشق بشم اما نــــــــــــــــه ديگه اينو نميخوام
من ميخوام همه عاشقم بشن
خسته شدم
از اين زندگي نکبت بار پر از درد خسته شدم
منم آدمم چرا کسي اينو نميفهمه؟؟
شايد بگيد قشنگي عشق به درد و رنجشه
کاش يکيتون جاي من بود
درد و رنج عشق قابل تحمله اما واسه وقتي که تو رو بخوان نه اينکه........
موقع گریت برسه
بخند که زهر نیش تو
به استخونم برسه
اگه خدا خداست
یه روز زمینت بزنه
این همه خنده کردنات
دلیله نفرین منه
...
نه اینکه دوست نداره
از اولم دوست نداشت
خیلی زیادی واسه اون
لیاقت تو رو نداشت
نفرین نکن میسوزه که
می خنده به اشکای تو
ارزششم نداره که
گوش بده به حرفای تو
| Design By : Night Skin |


